Shows / جاکتابی

جاکتابی
من فرزانه عالمی هستم و بنا به درخواست خیلی از عزیزان کانالی جدا از کانال بوکست، مخصوص داستان های تاریخی ساختم در این پادکست می توانید به هزاران داستان های تاریخی و سفرنامه ها گوش دهید و لذت ببرید ⭕️*توجه* دکمه نارنجی مشترک شدن را کلیک کنید تا از انتشار هر اپیزود جدید آگاه شوید 🔔 برای حمایت و بهتر شدن پادکست میتونید دکمه قلب ❤️ رو فشار بدید و برای ارسال به کسی که فکر میکنید ممکنه خوشش بیاد دکمه اشتراک گذاری 🔱 رو فشار بدید میتونید منو در اینستاگرام با این آیدی دو دنبال کنید @farzanehalemi ممنون…
Episodes
جاکتابیسرزمین جاوید-اختراعات و اکتشافات ایرانیان - اپیزود 6(بخش چهارم)
در این اپیزود با نژادهای مختلف آشنا می شویم ........ عزیزانم منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما دوستان هستم جهت حمایت مالی به آیدی تلگرامی که در ذیل آمده…
جاکتابیسرزمین جاوید-اختراعات و اکتشافات ایرانیان- اپیزود 6 (بخش سوم)
ایرانیان اولین ملتی بودند که به وجود معادن از جمله ذغال سنگ پی بردند ........ عزیزانم منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما دوستان هستم جهت حمایت مالی به آیدی…
جاکتابیسرزمین جاوید -اختراعات و اکتشافات ایرانیان - اپیزود 6(بخش دوم)
ایرانیان در آن دوره سه نوع الفبا داشتند ........ عزیزانم منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما دوستان هستم جهت حمایت مالی به آیدی تلگرامی که در ذیل آمده مراجعه…
جاکتابیسرزمین جاوید - اختراعات و اکتشافات ایرانیان - اپیزود 6 (بخش اول)
از نبوغ ایرانیان همین بس که اولین ملتی بودند که متوجه شدند تنها یک خدا وجود دارد که تمام قدرت از آن اوست ........ عزیزانم منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما…
جاکتابیسرزمین جاوید - آغاز دوره ی پهلوانی در تاریخ ایران - اپیزود 5
از دوره ی پهلوانی به بعد مردها نسبت به زنان سبقت گرفتند و سلطنت به مردان واگذار شد ........ عزیزانم منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما دوستان هستم جهت حمایت…
جاکتابیسرزمین جاوید - آغاز مهاجرت ایرانیان - اپیزود 4 (بخش سوم)
ایرانیان فن دریانوردی را یاد گرفتند و به ملل دیگر آموزش دادند ........ عزیزانم منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما دوستان هستم جهت حمایت مالی به آیدی تلگرامی…
جاکتابیسرزمین جاوید - آغاز مهاجرت ایرانیان - اپیزود 4 (بخش دوم)
در این اپیزود از نحوه ی زندگی ایرانیان در منطقه خراسان اطلاع پیدا می کنیم ........ عزیزانم منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما دوستان هستم جهت حمایت مالی به…
جاکتابیسرزمین جاوید - آغاز مهاجرت ایرانیان - اپیزود 4 (بخش اول)
ایرانیان پایتخت خود را از سیلک به دریاچه هامون تغییر دادند و مهاجرت کردند ........ عزیزانم منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما دوستان هستم جهت حمایت مالی به…
جاکتابیسرزمین جاوید-فاجعه بزرگ در بهشت ایرانیان-اپیزود 3 (بخش سوم)
مردم سیلک علاوه بر داس موفق شدند با مس دیگ نیز بسازند ........ عزیزانم منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما دوستان هستم جهت حمایت مالی به آیدی تلگرامی که در…
جاکتابیسرزمین جاوید - فاجعه بزرگ در بهشت ایران - اپیزود 3 (بخش دوم)
به علت کاهش باران، مردم سیلک دچار قحطی شدند ........ عزیزانم منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما دوستان هستم جهت حمایت مالی به آیدی تلگرامی که در ذیل آمده…
جاکتابیسرزمین جاوید - فاجعه بزرگ در بهشت ایران - اپیزود 3 (بخش اول)
مردم شهر گیان برای اولین بار اسب را دیدند و برایشان بسیار حیرت آور بود ........ عزیزانم منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما دوستان هستم جهت حمایت مالی به…
جاکتابیسرزمین جاوید - زمامداری رود و عصر اختراعات جدید - اپیزود 2
ایران بان بعد از اینکه بیمار شد زندگی را بدرود گفت و رود عروسش زمامدار ایران شد ........ عزیزانم منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما دوستان هستم جهت حمایت…
جاکتابیسرزمین جاوید - ایرانیان در سپیده دم تاریخ - اپیزود 1 (بخش دوم)
رود با زاب ازدواج کرد و بعد از مدتی باردار شد ........ عزیزانم منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما دوستان هستم جهت حمایت مالی به آیدی تلگرامی که در ذیل آمده…
جاکتابیسرزمین جاوید - ایرانیان در سپیده دم تاریخ - اپیزود 1 (بخش اول)
بریم با ایران بان، اولین حاکم ایران آشنا شویم ........ عزیزانم منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما دوستان هستم جهت حمایت مالی به آیدی تلگرامی که در ذیل آمده…
جاکتابیسرزمین جاوید - مترجم (ذبیح الله منصوری) - پیشگفتار
اگر میخواهید با واقعیتهای تاریخی ایران آشنا شوید پس کتاب سرزمین جاوید - جلد اول را از دست ندهید! ماریژان موله، رومن گیرشمن و ارنست هرتسفلد، سعی دارند تا در…
جاکتابیشب های 998 تا 1001 - پایان افسانه های هزار و یک شب
و بالاخره به هزار و یکمین شب رسیدیم و شهرزاد قصه گو آخرین حکایتش یعنی معروف پینه دوز را تعریف کرد و به اتمام رساند و اما بشنویم از ملکزاده که آیا در آخرین شب…
جاکتابیشب های 994 تا 997 - ادامه ی حکایت معروف پینه دوز
در شب هایی که گذشت، تا آنجا شنیدیم که معروف پینه دوز با دختر پادشاه ازدواج کرد و به او گفت که هروقت متاع هایم برسند مهری درخور و شایسته بهت خواهم داد و اکنون…
جاکتابیشب های 991 تا 993 - حکایت معروف پینه دوز
در شب هایی که گذشت، تا آنجا شنیدیم که معروف پینه دوز کنار دیواری نشسته بود و گریه می کرد که ناگاه جنی از دیوار درآمد و حکایت او را پرسید و به معروف گفت تو را…
جاکتابیشب های 987 تا 990 - ادامه ی حکایت عبدالله فاضل
در شب هایی که گذشت، شهرزاد قصه گو حکایت عبدالله فاضل را تمام و آخرین حکایت خود یعنی حکایت زیبا و جذاب معروف پینه دوز را آغاز کرد و اکنون بشنویم این حکایت جذاب…
جاکتابیشب های 983 تا 986 - ادامه ی حکایت عبدالله فاضل
در شب های گذشته تا آنجا شنیدیم که عبدالله به پری رویی رسید که مانند بقیه مردمان شهر سنگ نشده بود و خبر مردمان شهر از آن دخترک پرسید و او حکایت خود را اینگونه…
جاکتابیشب های 979 تا 982 - حکایت عبدالله فاضل
در شب هایی که گذشت، شهرزاد قصه گو حکایت قمرالزمان و گوهری را تمام کرد و حکایت زیبا و جذاب دیگری با عنوان حکایت عبدالله فاضل را آغاز کرد و اکنون بشنویم این…
جاکتابیشب های 975 تا 978 - ادامه ی حکایت قمرالزمان و گوهری
در شب های قبلی تا آنجا شنیدیم که گوهری زن خود را به عنوان کنیز در خانه ی بازرگان دید و به شک و دودلی افتاد اما وقتی به خانه برگشت زن خود را در آنجا یافت و…
جاکتابیشب های 970 تا 974 - ادامه ی حکایت قمرالزمان و گوهری
در شب های قبلی تا آنجا شنیدیم که گوهری هر انگشتری که برای قمرالزمان صباغت می کرد، او آن را نمی پسندید و به خود گوهری می بخشید و اکنون بشنویم ادامه ی حکایت را…
جاکتابیشب های 966 تا 969 - ادامه ی حکایت قمرالزمان و گوهری
در شب های قبلی تا آنجا شنیدیم که بازرگان از شیخ سبب گریستنش را خواست و شیخ شروع کرد به تعریف کردن ماجرای خود و اکنون بشنویم ادامه ی حکایت را ........ دوستان…
جاکتابیشب های 962 تا 965 - حکایت قمرالزمان و گوهری
در شب هایی که گذشت، شهرزاد قصه گو حکایت دو عاشق ماهرو را تمام کرد و حکایت جذاب دیگری به نام قمرالزمان و گوهری را آغاز نمود و اکنون بشنویم این حکایت را …
جاکتابیشب های 958 تا 961 - ادامه ی حکایت عاشق دو ماهرو
در شب های گذشته تا آنجا شنیدیم که ابراهیم و خاتونش جمیله تصمیم گرفتند فرار کنند و ابراهیم رفت تا کشتی خود را مهیا کند و اکنون بشنویم ادامه ی حکایت را …
جاکتابیشب های 953 تا 957 - حکایت دو عاشق ماهرو
در این شب هایی که گذشت، شهرزاد قصه گو حکایت ابوالحسن عمانی را تمام کرد و حکایت زیبا و شنیدنی دیگری به نام دو عاشق ماهرو را آغاز نمود و حال بشنویم حکایت را…
جاکتابیشب های 947 تا 952 - حکایت ابوالحسن عمانی
در این شب هایی که گذشت نیز، شهرزاد قصه گو حکایت عبدالله بری و بحری را تمام کرد و حکایت زیبا و شنیدنی دیگری به نام ابوالحسن عمانی را آغاز نمود و حال بشنویم…
جاکتابیشب های 943 تا 946 - حکایت عبدالله بری و بحری
همان طور که در شب های قبل شنیدیم هنگامی که شیخ گوهرها از عبدالله بری گرفت دستور داد او را به جرم دزدیدن گوهرهای ملکه دستگیر کنند و حال بشنویم حکایت را …
جاکتابیشب های 937 تا 942 - ادامه ی حکایت ابوقیر و ابوصیر
در این شب هایی که گذشت، شهرزاد قصه گو حکایت ابوقیر و ابوصیر را تمام کرد و حکایت زیبا و شنیدنی دیگری به نام عبدالله بری و بحری را آغاز نمود و حال بشنویم حکایت…
جاکتابیشب های 933 تا 936 - ادامه ی حکایت ابوقیر و ابوصیر
در شب هایی که گذشت تا آنجا شنیدیم که در کشتی ابوصیر دلاکی می کرد و ابوقیر فقط استراحت می کرد و قبطان کلی غذا به ابوصیر داد و گفت که اینها را برای رفیقت نیز ببر…
جاکتابیشب های 928 تا 932 - حکایت ابوقیر و ابوصیر
در این شب ها، شهرزاد قصه گو بالاخره حکایت ملکزاده و شماس وزیر را تمام می کند و حکایت دیگری به نام ابوقیر و ابوصیر را آغاز می کند که این هم حکایتی بس شنیدنی است…
جاکتابیشب های 924 تا 927 - ادامه ی حکایت ملکزاده و شماس وزیر
همانطور که در شب های گذشته شنیدیم، ملکزاده وزیر و دیگر سران مملکت خود را کشت و از طرف ملوک دیگری تهدید به جنگ شد ملکزاده از همسرش تدبیر خواست و حال بشنویم…
جاکتابیشب های 919 تا 923 - ادامه ی حکایت ملکزاده و شماس وزیر
همانطور که در شب های گذشته شنیدیم، همسر ملکزاده اجازه نمی داد که ملکزاده به امور مملکت بپردازد و او را تشویق می کرد که فقط به عیش و نوش و خوشگذرانی بپردازد و…
جاکتابیشب های 913 تا 918 - ادامه ی حکایت ملکزاده و شماس وزیر
همانطور که در شب های گذشته شنیدیم، ملک از شماس خواست که عالمان و حکیمان را حاضر آورد تا از فرزندش سوال کنند و درجه ی علم و آگاهی ملکزاده بر آنها آشکار گردد و…
جاکتابیشب های 908 تا 912 - ادامه ی حکایت ملکزاده و شماس وزیر
همانطور که در شب های گذشته شنیدیم، شهرزاد قصه گو چند حکایت جالب و شنیدنی تعریف کرد و در شب آخر قسمت قبل ملک از وزیر خواست که حکایت عنکبوت را تعریف کند و حال…
جاکتابیشب های 902 تا 907 - حکایت ملکزاده و شماس وزیر
همانطور که در شب های گذشته شنیدیم، شهرزاد قصه گو چند حکایت جالب و شنیدنی تعریف کرد که در بین آنها به حکایت جذاب ملکزاده و شماس وزیر هم اشاره شد و تا آنجا…
جاکتابیشب های 896 تا 901 - حکایت عاشق صادق و چند حکایت دیگر
در این شب ها، شهرزاد قصه گو چند حکایت جذاب و زیبا بیان کرد از جمله حکایت عاشق صادق، حکایت ملکزاده و شماس وزیر و حکایت گربه و موش ........ دوستان خوبم یادتون…
جاکتابیشب های 890 تا 895 - ادامه ی حکایت علی نورالدین
در این شب ها، شهرزاد قصه گو بالاخره حکایت علی نورالدین را تمام می کند و حکایت کوتاهی به نام حکایت نتیجه ی تقوا را تعریف می کند ........ دوستان خوبم یادتون نره…
جاکتابیشب های 883 تا 889 - ادامه ی حکایت علی نورالدین
در شب های گذشته تا آنجا شنیدیم که علی نورالدین و ملکه بالاخره به هم رسیدند و در عیش و طرب بودند که ناگاه ناقوس زن مردمان را بیدار کرد و حالا بشنویم ادامه ی…
جاکتابیشب های 877 تا 882 - ادامه ی حکایت علی نورالدین
در شب های گذشته تا آنجا شنیدیم که یک فرنگی به اسکندریه آمد و جبه ای که بر تن علی نورالدین بود بدید از او خواست تا بگوید صنعت این جبه کار چه کسی است و حالا…
جاکتابیشب های 871 تا 876 - ادامه ی حکایت علی نورالدین
در شب های گذشته تا آنجا شنیدیم که علی نورالدین از دست پدر فرار کرد و سوار زورقی شد و به سمت اسکندریه رفت و حالا بشنویم ادامه ی حکایت را ........ دوستان خوبم…
جاکتابیشب های 864 تا 870 - حکایت علی نورالدین
در شب های گذشته شهرزاد قصه گو حکایت مسرور بازرگان را به اتمام رساند و حکایت دیگری به نام علی نورالدین را آغاز کرد که از حکایت قبلی بسی جذاب تر است …
جاکتابیشب های 858 تا 863 - ادامه ی حکایت مسرور بازرگان
در شب های گذشته تا آنجا شنیدیم که زین المواصف آهنگر را از وضعیت خود آگاه کرد و آهنگر پیش قاضی رفت و از او دستور آزادی زین المواصف را گرفت حالا بشنویم ادامه ی…
جاکتابیشب های 852 تا 857 - ادامه ی حکایت مسرور بازرگان
در شب های گذشته شنیدیم که زین المواصف با شوهر خود حیلت کرد و چنان وانمود کرد که گویی از دوری شوهر محزون گشته و از او خواست که دیگر بی او سفر نرود حالا بشنویم…
جاکتابیشب های 846 تا 851 - حکایت مسرور بازرگان
در شب های گذشته شهرزاد قصه گو حکایت خلیفه صیاد را تمام کرد و حکایت دیگری به نام مسرور بازرگان را آغاز کرد حالا بشنویم حکایت زیبا و شنیدنی مسرور بازرگان را…
جاکتابیشب های 841 تا 845 - ادامه ی حکایت خلیفه صیاد
در شب های قبل تا آنجا شنیدیم که خادم، خلیفه صیاد را به وزیر معرفی کرد و به او گفت که خلیفه برای گرفتن دستمزدش آمده حالا بشنویم ادامه ی حکایت را ........ دوستان…
جاکتابیشب های 835 تا 840 - ادامه ی حکایت خلیفه صیاد
در شب های قبل تا آنجا شنیدیم که خلیفه صیاد از یهودی خواست که فقط بگوید بخت خود را با بخت این صیاد عوض کردم) تا ماهی را به او بفروشد) حالا بشنویم ادامه ی حکایت…
جاکتابیشب های 829 تا 834 - حکایت خلیفه صیاد
در این شب ها، شهرزاد قصه گو حکایت حسن بصری و نورالسنا را تمام می کند و حکایت شنیدنی دیگری به نام خلیفه صیاد را شروع می کند ........ دوستان خوبم یادتون نره…
جاکتابیشب های 822 تا 828 - ادامه ی حکایت حسن بصری و نورالسنا
در شب های قبل تا آنجا شنیدیم که حسن با آن کودکان را حیلت کرد و تاج و عصا را ربود و وارد شهر شد و پیش ام الدواهی رفت و هیچ کس او را ندید حالا بشنویم ادامه ی…
جاکتابیشب های 813 تا 821 - ادامه ی حکایت حسن بصری و نورالسنا
در شب های قبل تا آنجا شنیدیم که ملکه نورالسنا وقتی شنید فرزندانش در نزد خواهرش هستند بسیار ترسید و عجوز از این حالت متعجب شد حالا بشنویم ادامه ی حکایت را…
جاکتابیشب های 806 تا 812 - ادامه ی حکایت حسن بصری و نورالسنا
در شب های قبل تا آنجا شنیدیم که عجوز ام الدواهی خواست که به حسن کمک کند و او را به زنش برساند اما به او گفت که این مسیر بسی خطرناک است و هفت ماهه مسافت است تا…
جاکتابیشب های 800 تا 805 - ادامه ی حکایت حسن بصری و نورالسنا
در شب های قبل تا آنجا شنیدیم که دخترک بزرگ به خواهرانش می گوید که عمویشان خیلی وقت است نیامده و به آنها سر نزده پس عم خود را احضار می کند تا از او برای حسن کمک…
جاکتابیشب های 794 تا 799 - ادامه ی حکایت حسن بصری و نورالسنا
در شب های قبل تا آنجا شنیدیم که حسن بصری خواست به نزد خواهران خود رود و به مادر وصیت کرد که ملکه از خانه خارج نشود و بخصوص نداند که پرش را در کجا پنهان کردند…
جاکتابیشب های 789 تا 793 - ادامه ی حکایت حسن بصری و نورالسنا
در شب های قبل تا آنجا شنیدیم که دخترکان قصد نخجیرگاه کردند و از خواهر خردسال خواستند که با آنها بیاید ولی او گفت که حسن رنجور است و باید در پیشش بمانم حالا…
جاکتابیشب های 784 تا 788 - ادامه ی حکایت حسن بصری و نورالسنا
در شب های قبل تا آنجا شنیدیم که مجوس با حسن بصری حیلت کرد و او را در قله ی کوه تنها گذاشت حالا بشنویم ادامه ی حکایت را ........ دوستان خوبم یادتون نره نظراتتون…
جاکتابیشب های 778 تا 783 - حکایت حسن بصری و نورالسنا
در این شب ها شهرزاد قصه گو حکایت سیف الملوک و بدیع الجمال را تمام می کند و حکایت جذاب دیگری به نام حسن بصری و نورالسنا را آغاز می کند ........ دوستان خوبم…
جاکتابیشب های 772 تا 777 - ادامه ی حکایت سیف الملوک و بدیع الجمال
در شب های قبل تا آنجا شنیدیم که ساعد و سایر مملوکان تمام عفریتان را مست کرده و سپس آتش زدند و حالا بشنویم ادامه ی حکایت را ........ دوستان خوبم یادتون نره…
جاکتابیشب های 768 تا 771 - ادامه ی حکایت سیف الملوک و بدیع الجمال
در شب های قبل تا آنجا شنیدیم که همه ی بوزینگان پس از نوشیدن شراب به رقص و طرب درآمدند و سیف الملوک از دیدن آنها در عجب شد و حالا بشنویم ادامه ی حکایت را…
جاکتابیشب های 762 تا 767 - حکایت سیف الملوک و بدیع الجمال
همانطور که در قسمت قبل شنیدید شهرزاد قصه گو بین حکایت محمدبن مبارک حکایت دیگری به نام حکایت سیف الملوک و بدیع الجمال را تعریف می کند و تا آنجا شنیدیم که ملک…