Shows / جاکتابی

جاکتابی
من فرزانه عالمی هستم و بنا به درخواست خیلی از عزیزان کانالی جدا از کانال بوکست، مخصوص داستان های تاریخی ساختم در این پادکست می توانید به هزاران داستان های تاریخی و سفرنامه ها گوش دهید و لذت ببرید ⭕️*توجه* دکمه نارنجی مشترک شدن را کلیک کنید تا از انتشار هر اپیزود جدید آگاه شوید 🔔 برای حمایت و بهتر شدن پادکست میتونید دکمه قلب ❤️ رو فشار بدید و برای ارسال به کسی که فکر میکنید ممکنه خوشش بیاد دکمه اشتراک گذاری 🔱 رو فشار بدید میتونید منو در اینستاگرام با این آیدی دو دنبال کنید @farzanehalemi ممنون…
Episodes
جاکتابیشب های 757 تا 761 - حکایت محمدبن مبارک
در این شب ها، شهرزاد قصه گو حکایت بدرباسم و جوهره را به اتمام می رساند و حکایت دیگری به نام محمدبن مبارک بیان می کند که این ملک علاقه ی خاصی به شنیدن عجیب ترین…
جاکتابیشب های 751 تا 756 - ادامه ی حکایت بدرباسم و جوهره
تا آنجا شنیدیم که زن ملک تا پرنده را دید به ملک گفت که این پرنده نیست بلکه ملک بدرباسم است و حالا بشنویم ادامه ی حکایت را ........ دوستان خوبم یادتون نره…
جاکتابیشب های 744 تا 750 - ادامه ی حکایت بدرباسم و جوهره
تا آنجا شنیدیم که ملک یعنی پدر بدرباسم فوت کرد و همگی به عزا نشستند و صالح جلنار را تسلی می داد و حالا بشنویم ادامه ی حکایت را ........ دوستان خوبم یادتون نره…
جاکتابیشب های 737 تا 743 - حکایت بدرباسم و جوهره
در این شب ها، شهرزاد قصه گو حکایت اردشیر و حیات النفوس را به پایان می رساند و حکایتی بس شنیدنی به نام حکایت ملک بدرباسم و جوهره را آغاز می کند ........ دوستان…
جاکتابیشب های 731 تا 736 - ادامه ی حکایت اردشیر و حیات النفوس
تا آنجا شنیدیم که حیات النفوس برای تفرج باغ آمد و چشم ملکزاده به او افتاد و عقل از سرش پریدن گرفت و حالا بشنویم ادامه ی حکایت را ........ دوستان خوبم یادتون…
جاکتابیشب های 725 تا 730 - ادامه ی حکایت اردشیر و حیات النفوس
تا آنجا شنیدیم که عجوز حیلتی به ملکزاده آموخت و گفت که چطور خود را وارد باغ کند و در آنجا بماند تا روزی که حیات النفوس برای تفرج باغ بیاید و حالا بشنویم ادامه…
جاکتابیشب های 721 تا 724 - حکایت اردشیر و حیات النفوس
در این شب ها شهرزاد قصه گو حکایت احمد دَنَف را به اتمام رساند و حکایت دیگری به نام اردشیر و حیات النفوس را آغاز کرد که حکایتی بسیار شنیدنی است ........ دوستان…
جاکتابیشب های 717 تا 720 - ادامه ی حکایت احمد دَنَف و حسن شومان با دلیله ی محتاله و دخترش
تا آنجا شنیدیم مردی که درازگوش خریده بود از خریدش پشیمون شد و آن را به نزد یهودی برد تا پس بدهد و حالا بشنویم ادامه ی حکایت را ........ دوستان خوبم یادتون نره…
جاکتابیشب های 714 تا 716 - ادامه ی حکایت احمد دَنَف و حسن شومان با دلیله ی محتاله و دخترش
تا آنجا شنیدیم که حسن شومان از نقیب خواست تا چهل کبوتر خریده و طبخ کند و در همین هنگام دلیله رسید و در بکوفت و حالا بشنویم ادامه ی حکایت را ........ دوستان…
جاکتابیشب های 710 تا 713 - ادامه ی حکایت احمد دَنَف و حسن شومان با دلیله ی محتاله و دخترش
تا آنجا شنیدیم که سقا پیش احمد دنف رفت و گفت قصد سفر دارم و احمد دنف از او پرسید آیا اهل مصر می شناسی یا نه؟ حالا بشنویم ادامه ی حکایت را ........ دوستان خوبم…
جاکتابیشب های 705 تا 709 - ادامه ی حکایت احمد دَنَف و حسن شومان با دلیله ی محتاله و دخترش
تا آنجا شنیدیم که عجوز به نزد زن والی رفت و گفت که والی پنج تن مملوک به هزار دینار از من خریده و گفته که آنها را با خود به سوی خانه آورم و اینک بشنویم ادامه ی…
جاکتابیشب های 700 تا 704 - حکایت احمد دَنَف و حسن شومان با دلیله ی محتاله و دخترش
در این شب ها، شهرزاد قصه گو حکایت بسیار زیبا و جذاب احمد دَنَف و حسن شومان با دلیله ی محتاله و دخترش را بیان می کند که بسیار شنیدنی است ........ دوستان خوبم…
جاکتابیشب های 694 تا 699 - حکایت اسحاق موصلی با شیطان
در این شب ها، شهرزاد قصه گو چند حکایت شنیدنی دیگر نیز تعریف می کند که از جمله آن حکایت ها، حکایت اسحاق موصلی با شیطان، حکایت ابراهیم موصلی و غلام، حکایت وزیر…
جاکتابیشب های 688 تا 693 - حکایت عاشق محروم
در این شب ها، شهرزاد قصه گو چند حکایت شنیدنی دیگر نیز تعریف می کند که از جمله آن حکایت ها، حکایت عاشق محروم، حکایت اعرابی و مروان حکم و حکایت ضمره بن مغیره می…
جاکتابیشب های 684 تا 687 - حکایت یونس کاتب
در این شب ها، شهرزاد قصه گو حکایت زیبای خزیمه را تمام می کند و چند حکایت شنیدنی دیگر نیز تعریف می کند که از جمله آن حکایت ها، حکایت یونس کاتب، حکایت هارون…
جاکتابیشب های 679 تا 683 - حکایت عبدالله بن معمر قیسی
در این شب ها، شهرزاد قصه گو حکایت عجیب و غریب را به پایان می رساند و چند حکایت شنیدنی دیگر نیز تعریف می کند از جمله حکایت عبدالله بن معمر قیسی، حکایت هند دختر…
جاکتابیشب های 671 تا 678 - ادامه ی حکایت عجیب و غریب
تا آنجا شنیدیم که کلیجان و قورجان، پسر شاپور و وردخان را گرفتند و نزد ملک غریب بردند و مال های کافران را به عنوان غنیمت برداشتند، حالا بشنویم بقیه ماجرا را…
جاکتابیشب های 664 تا 670 - ادامه ی حکایت عجیب و غریب
تا آنجا شنیدیم که بین لشکر ملک غریب و رعدشاه جنگی بزرگ درگرفت و بسیاری از مسلمانان کشته شدند، آنگاه از بین عمانیان مردی نزد ملک غریب آمد تا پیشنهادی به او…
جاکتابیشب های 657 تا 663 - ادامه ی حکایت عجیب و غریب
تا آنجا شنیدیم که مرعش تمام جنیان را به سوی غریب فرستاد تا در جنگ با دشمنان به او کمک کنند و حالا بشنویم بقیه ی ماجرا را ........ دوستان خوبم یادتون نره…
جاکتابیشب های 650 تا 656 - ادامه ی حکایت عجیب و غریب
تا آنجا شنیدیم که قوم بنی عامر به فرماندهی جمرقان به کافران حمله کردند و شبیخون زدند و سهیم و ملک غریب از حادثه آگاه شدند و به کمک جمرقان رفتند، حالا بشنویم…
جاکتابیشب های 644 تا 649 - ادامه ی حکایت عجیب و غریب
تا آنجا شنیدیم که عجیب با قوم شکست خورده ی خود به پیش جلند رفت تا او را از شکست خود با خبر کند و حالا بشنویم ادامه ی ماجرا را ........ دوستان خوبم یادتون نره…
جاکتابیشب های 638 تا 643 - ادامه ی حکایت عجیب و غریب
تا آنجا شنیدیم که جمرقان نیز به دین اسلام گروید و غریب او را آزاد کرد اما در همین اثنا گردی بلند شد و حالا بشنویم که سبب آن گرد چه بود ........ دوستان خوبم…
جاکتابیشب های 633 تا 637 - ادامه ی حکایت عجیب و غریب
تا آنجا شنیدیم که غریب ملکه فخرتاج را از دست غول نجات داد و او را به نزد پدرش برگرداند، حالا بشنویم ادامه ی ماجرا را ........ دوستان خوبم یادتون نره نظراتتون…
جاکتابیشب های 628 تا 632 - ادامه ی حکایت عجیب و غریب
تا آنجا شنیدیم که مرداس توسط برادر حمل بن ماجد گرفتار شده بود و غریب به یاری او شتافت، حالا بشنویم ادامه ی داستان را و اینکه آیا غریب بر آن قوم پیروز می شود یا…
جاکتابیشب های 623 تا 627 - حکایت عجیب و غریب
در این شب ها، شهرزاد قصه گو حکایت جوذر را به اتمام می رساند و خواهیم شنید که جوذر از دست برادرانش به چه سرنوشتی دچار خواهد شد و سپس شهرزاد حکایت بسیار جالب و…
جاکتابیشب های 617 تا 622 - ادامه ی حکایت جوذر
در شب های قبلی شنیدیم که جوذر به گنج شمردل دست پیدا کرد و به خانه برگشت، در این شب ها ببینیم جوذر با پلیدی های برادرهایش چه می کند ........ دوستان خوبم یادتون…
جاکتابیشب های 613 تا 616 - ادامه ی حکایت جوذر
در شب های قبلی شنیدیم که جوذر و مغربی به سراغ گنج شمردل می روند تا آن را به دست آورند و اما ادامه ی ماجرا ........ دوستان خوبم یادتون نره نظراتتون رو برام…
جاکتابیشب های 607 تا 612 - حکایت جوذر
شهرزاد بالاخره حکایات در مورد مکر زنان را به پایان برد و یک حکایت زیبا و شنیدنی دیگر به نام جوذر را شروع کرد ........ دوستان خوبم یادتون نره نظراتتون رو برام…
جاکتابیشب های 601 تا 606 - حکایت مکر زنان
همانطور که در شب های قبل شنیدید شهرزاد باب مکر زنان حکایتی روایت می کند که در آن پادشاه بین خصومت پسرش و کنیزکی گیر می کند و هفت وزیر پادشاه با روایت کردن…
جاکتابیشب های 596 تا 600 - حکایت گردنبند دزدیده شده
همانطور که در شب های قبل شنیدید شهرزاد باب مکر زنان حکایتی روایت می کند که در آن پادشاه بین خصومت پسرش و کنیزکی گیر می کند و هفت وزیر پادشاه با روایت کردن…
جاکتابیشب های 590 تا 595 - حکایت ملکزاده و زن بازرگان
همانطور که در شب های قبل شنیدید شهرزاد باب مکر زنان حکایتی روایت می کند که در آن پادشاه بین خصومت پسرش و کنیزکی گیر می کند و هفت وزیر پادشاه با روایت کردن…
جاکتابیشب های 584 تا 589 - حکایت زن زیبا، مرد جوان و پیرزن
همانطور که در شب های قبل شنیدید شهرزاد باب مکر زنان حکایتی روایت می کند که در آن پادشاه بین خصومت پسرش و کنیزکی گیر می کند و هفت وزیر پادشاه با روایت کردن…
جاکتابیشب های 580 تا 583 - حکایت تهمت نادرست مرد به زنش
همانطور که در شب های قبل شنیدید شهرزاد باب مکر زنان حکایتی روایت می کند که در آن پادشاه بین خصومت پسرش و کنیزکی گیر می کند و هفت وزیر پادشاه با روایت کردن…
جاکتابیشب های 576 تا 579 - ادامه ی حکایت اجنه و شیاطین محبوس
در این شب ها شهرزاد حکایت اجنه و شیاطین محبوس را تمام می کند و در ادامه حکایات دیگری چون حکایت مکر زنان، حکایت شاه و زن وزیر او، حکایت بازرگان و همسر او و طوطی…
جاکتابیشب های 571 تا 575 - ادامه ی حکایت اجنه و شیاطین محبوس
در این شب ها شهرزاد در حین تعریف کردن حکایت اجنه و شیاطین محبوس، حکایت مدینه ی نحاس را نیز روایت می کند و می شنویم که امیرموسی و شیخ وعبدالصمد چگونه موفق می…
جاکتابیشب های 566 تا 570 - حکایت اجنه و شیاطین محبوس
در این شب ها شهرزاد حکایت سندباد بحری و ماجرای سفرهایش را به اتمام می رساند و حکایت اجنه و شیاطین محبوس را آغاز می کند که حین تعریف این حکایت، حکایت مدینه ی…
جاکتابیشب های 561 تا 565 - ادامه ی حکایت سندباد
در این اپیزود حکایت سفر هفتم سندباد را می شنَویم و از اتفاقات عجیب و غریبی که در این سفر برایش می افتد باخبر می شویم ........ دوستان خوبم یادتون نره نظراتتون…
جاکتابیشب های 556 تا 560 - ادامه ی حکایت سندباد
در این اپیزود حکایت سفر پنجم و ششم سندباد را می شنویم و از اتفاقات عجیب و غریبی که در این سفر برایش می افتد باخبر می شویم ........ دوستان خوبم یادتون نره…
جاکتابیشب های 551 تا 555 - ادامه ی حکایت سندباد
سفر چهارم سندباد را می شنویم و از اتفاقات عجیب و غریبی که در این سفر برایش می افتد باخبر می شویم ........ دوستان خوبم یادتون نره نظراتتون رو برام بنویسید ضمنا…
جاکتابیشب های 546 تا 550 - ادامه ی حکایت سندباد
و اما حکایت جذاب و شنیدنی سندباد و هفت سفر عجیبش در این شب ها توسط شهرزاد روایت می شود سفر سوم و چهارم سندباد را می شنویم و از اتفاقات عجیب و غریبی که در این…
جاکتابیشب های 540 تا 545 - ادامه ی حکایت سندباد
و اما حکایت جذاب و شنیدنی سندباد و هفت سفر عجیبش در این شب ها توسط شهرزاد روایت می شود سفر اول و دوم سندباد را می شنویم و از اتفاقات عجیب و غریبی که در این…
جاکتابیشب های 534 تا 539 - حکایت سندباد
در این شب ها، شهرزاد قصه گو حکایت حاسب کریم الدین را به اتمام می رساند و در پایان معلوم می شود که حاسب چه سرنوشتی پیدا می کند و اما شهرزاد حکایت جذاب دیگری به…
جاکتابیشب های 528 تا 533 - ادامه ی حکایت بلوقیا و حاسب کریم الدین
در این شب ها، شهرزاد قصه گو حکایت بلوقیا را نیز به اتمام می رساند و مابقی حکایت حاسب کریم الدین را تعریف می کند تا ببینیم که سرنوشت این افراد چه شد …
جاکتابیشب های 521 تا 527 - ادامه ی حکایت جانشاه و شمسه
در این شب ها بالاخره جانشاه قلعه ی جوهر نگین را پیدا می کند اما باید ببینیم که سیده شمسه و خانواده اش آیا از جانشاه استقبال می کنند یا خیر ........ دوستان خوبم…
جاکتابیشب های 514 تا 520 - ادامه ی حکایت جانشاه و شمسه
در این اپیزود شهرزاد قصه گو از جنگی که بین ملک طیقموس و ملک کفید در می گیرد می گوید و همچنین از جانشاه که به دنبال قلعه ی جوهر نگین می گردد تا معشوق خود شمسه…
جاکتابیشب های 508 تا 513 - ادامه ی حکایت جانشاه و شمسه
تا آنجا شنیدیم که شیخ، جانشاه را نصیحت کرد که چگونه آن پری را گیر بیاندازد و در این شب ها ادامه ی ماجرای جانشاه را می شنویم که آیا می تواند شمسه را به دست…
جاکتابیشب های 501 تا 507 - ادامه ی حکایت جانشاه و شمسه
در این شب ها شهرزاد قصه گو، تعریف می کند که بعد از اینکه جانشاه یک لوحی را در کوه پیدا می کند و می خواند و به مضمون آن لوح پی می برد چه بر او می گذرد و آیا از…
جاکتابیشب های 494 تا 500 - حکایت جانشاه و شمسه
در این شب ها شهرزاد قصه گو، در ادامه ی حکایت بلوقیا، حکایت جذاب دیگری به نام جانشاه و شمسه را تعریف می کند که به نوبه ی خود حکایتی بسیار شنیدنی است …
جاکتابیشب های 488 تا 493 - حکایت بلوقیا
در این شب ها شهرزاد قصه گو، ادامه ی حکایت بلوقیا را تعریف می کند و می شنویم که بعد از اینکه بلوقیا از دریای سیم نیزعبور می کند، در جزیره ای که به آن وارد می…
جاکتابیشب های 482 تا 487 - حکایت حاسب کریم الدین
در این شب ها شهرزاد قصه گو، روایت حکایت زیبا و جذاب حاسب کریم الدین را آغاز می کند و در میان این حکایت به حکایت بلوقیا می پردازد، ........ دوستان خوبم یادتون…
جاکتابیشب های 476 تا 481 - حکایت تَرَکه ی پیر و چند حکایت دیگر
در این شب ها نیز شهرزاد قصه گو، چندین حکایت زیبا و جذاب دیگر برای ملکزاده روایت می کند از جمله حکایت تَرَکه ی پیر، حکایت گمگشتگان، حکایت ابوالحسن دُرّاج و…
جاکتابیشب های 469 تا 475 - حکایت شاه عابد و چند حکایت دیگر
در این شب ها نیز شهرزاد قصه گو، چندین حکایت زیبا و جذاب دیگر برای ملکزاده روایت می کند از جمله حکایت شاه عابد، حکایت شجاع پرهیزگار، حکایت دختر باتقوا و حکایت…
جاکتابیشب های 463 تا 468 - ادامه ی حکایت زن پرهیزگار و چند حکایت دیگر
در این شب ها شهرزاد قصه گو، چندین حکایت زیبا و جذاب و لبریز از درس و حکمت و عبرت برای ملکزاده روایت می کند از جمله حکایت فضل خدا، حکایت بنده ی مقرب، حکایت مرد…
جاکتابیشب های 456 تا 462 - ادامه ی حکایت کنیز بی نظیر و چند حکایت دیگر
در این شب ها شهرزاد قصه گو بعد از اینکه حکایت کنیز بی نظیر را به اتمام رساند، چندین حکایات دیگر برای ملکزاده تعریف کرد از جمله حکایات مربوط به ملک الموت، حکایت…
جاکتابیشب های 449 تا 455 - ادامه ی حکایت کنیز بی نظیر
در این شب ها شهرزاد قصه گو حکایتی بسیار شنیدنی و آموزنده از کنیزکی صاحب علم و فقه بیان می کند ........ دوستان خوبم یادتون نره نظراتتون رو برام بنویسید ضمنا…
جاکتابیشب های 441 تا 448 - ادامه ی حکایت کنیز بی نظیر
در این شب ها شهرزاد قصه گو حکایتی بسیار شنیدنی و آموزنده از کنیزکی صاحب علم و فقه بیان می کند ........ دوستان خوبم یادتون نره نظراتتون رو برام بنویسید ضمنا…
جاکتابیشب های 434 تا 440 - حکایت کنیز بی نظیر
در این شب ها شهرزاد قصه گو حکایتی بسیار شنیدنی و آموزنده از کنیزکی صاحب علم و فقه بیان می کند ........ دوستان خوبم یادتون نره نظراتتون رو برام بنویسید ضمنا…
جاکتابیشب های 426 تا 433 - ادامه ی حکایت علی مصری
در این شب ها شهرزاد قصه گو مابقی حکایت علی مصری را تعریف می کند و خواهید شنید که چه سرنوشتی در انتظار علی مصری است و همچنین دو حکایت عجوز پرهیزکار و حکایت کنیز…
جاکتابیشب های 415 تا 425 - حکایت علی مصری
در این شب ها شهرزاد قصه گو چندین و چند حکایت جالب و شنیدنی دیگر برای ملکزاده تعریف می کند از جمله این حکایت ها، حکایت امین و کنیزک، حکایت تاثیر شعر، حکایت…
جاکتابیشب های 408 تا 414 - حکایت سوم عاشقان و چند حکایت دیگر
در این شب ها شهرزاد قصه گو چندین و چند حکایت جالب و شنیدنی دیگر برای ملکزاده تعریف می کند از جمله این حکایت ها، حکایت سوم عاشقان، حکایت عاشق معصوم، حکایت…