Shows / جاکتابی

جاکتابی
من فرزانه عالمی هستم و بنا به درخواست خیلی از عزیزان کانالی جدا از کانال بوکست، مخصوص داستان های تاریخی ساختم در این پادکست می توانید به هزاران داستان های تاریخی و سفرنامه ها گوش دهید و لذت ببرید ⭕️*توجه* دکمه نارنجی مشترک شدن را کلیک کنید تا از انتشار هر اپیزود جدید آگاه شوید 🔔 برای حمایت و بهتر شدن پادکست میتونید دکمه قلب ❤️ رو فشار بدید و برای ارسال به کسی که فکر میکنید ممکنه خوشش بیاد دکمه اشتراک گذاری 🔱 رو فشار بدید میتونید منو در اینستاگرام با این آیدی دو دنبال کنید @farzanehalemi ممنون…
Episodes
جاکتابیشب های 401 تا 407 - حکایت تاثیر کتاب و چند حکایت دیگر
در این شب ها شهرزاد قصه گو چندین و چند حکایت جالب و شنیدنی دیگر برای ملکزاده تعریف می کند از جمله این حکایت ها، حکایت تاثیر کتاب، حکایت عبدالله مغربی، حکایت…
جاکتابیشب های 395 تا 400 - حکایت اهرام مصر
در این شب ها شهرزاد قصه گو چندین و چند حکایت جالب و شنیدنی دیگر برای ملکزاده تعریف می کند از جمله این حکایت ها، حکایت اهرام مصر، حکایت دزد مغبون، حکایت تقسیم…
جاکتابیشب های 386 تا 394 - حکایت حاکم بامرالله و مهماندارش
در این شب ها شهرزاد قصه گو چندین و چند حکایت جالب و شنیدنی دیگر برای ملکزاده تعریف می کند از جمله این حکایت ها، حکایت حاکم بامرالله و مهماندارش، حکایت…
جاکتابیشب های 378 تا 385 - حکایت هارون و ابونواس
در این شب ها شهرزاد قصه گو چندین و چند حکایت جالب و شنیدنی برای ملکزاده تعریف می کند از جمله این حکایت ها، حکایت هارون و ابونواس، حکایت کنیز و خواجه، حکایت…
جاکتابیشب های 372 تا 377 - ادامه ی حکایت وَردالاِکمام و اِنس الوجود
در این شب ها ادامه ی حکایت وردالاکمام و انس الوجود را می شنویم و شهرزاد تعریف می کند که این دو عاشق از دوری هم چه زجرها می کشند و چگونه و از چه راه هایی همدیگر…
جاکتابیشب های 367 تا 371 - حکایت وَردالاِکمام و اِنس الوجود
در این شب ها شهرزاد بیان می کند که ملکزاده چه حیله ای به کار می گیرد تا بتواند با دختر ملک فرار کند و همچنین شهرزاد حکایت جدید و زیبا به نام حکایت وردالاکمام و…
جاکتابیشب های 360 تا 366 - ادامه ی حکایت اسب آبنوس
در شب های قبلی از حکایت اسب آبنوس تا اونجا شنیدیم که ملکزاده با اسب آبنوس از قصر ملک صنعا فرار کرد و وقتی دختر ملک از این واقعه باخبر شد از فراق ملکزاده محزون…
جاکتابیشب های 353 تا 359 - حکایت اسب آبنوس
در این شب ها شهرزاد حکایتی بسیار جذاب و شنیدنی به نام اسب آبنوس تعریف می کند که شنیدنش خالی از لطف نیست ........ دوستان خوبم یادتون نره نظراتتون رو برام…
جاکتابیشب های 347 تا 352 - ادامه ی حکایت زن صدقه دهنده و دیگر حکایات
در این شب ها شهرزاد حکایت زن صدقه دهنده را تمام می کند و چندین حکایت دیگر از جمله حکایت عابد و فایده صدقه، حکایت ابوحسان زیادی، حکایت کرم گوهرفروش، حکایت خواب…
جاکتابیشب های 341 تا 346 - حکایت عیار جوانمرد و دیگر حکایات
در این شب ها شهرزاد حکایت عیار جوانمرد را تمام می کند و چندین حکایت دیگر از جمله حکایت سه واقعه ی عجیب، حکایت عیار و اقرار او، حکایت علاء الدین و دزد، حکایت…
جاکتابیشب های 335 تا 340 - حکایت شش کنیز
در این شب ها نیز شهرزاد حکایتی بیان می کند از شش کنیز که این کنیزکان رقیب و ضد هم هستند و به زیبایی یکدیگر را نقد می کنند علاوه بر این حکایت شهرزاد حکایات…
جاکتابیشب های 330 تا 334 - حکایت جُبَیربن عُمَیر و نامزدش
در شب های قبلی شهرزاد قصه گو علاوه بر حکایت علی بن مجدالدین و بازگو کردن پایان این حکایت، حکایت دیگری به نام جبیربن عمیر و نامزدش را تعریف می کند که ادامه ی…
جاکتابیشب های 324 تا 329 - ادامه ی حکایت علی بن مجدالدین و کنیزک
در شب های قبلی تا آنجا شنیدیم که زمرد ملکه می شود و انتقام خود را از کسانی که او را اذیت کرده و از معشوق خود جدا کردند، بگرفت و حال بشنویم از علی بن مجدالدین و…
جاکتابیشب های 316 تا 323 - حکایت علی ابن مجدالدین و کنیزک
در این شب ها نیز شهرزاد قصه گو مابقی حکایت علی بن مجدالدین را تعریف می کند و می بینیم که چه سرنوشتی در انتظار زمرد است و چه اتفاقات عجیبی برایش رخ می دهد…
جاکتابیشب های 310 تا 315 - حکایت علی بن مجدالدین و کنیزک
در این شب ها نیز می شنویم حکایت شنیدنی علی بن مجدالدین و کنیزک و ببینیم که این حکایت چه گفتنی ها دارد برای ما ........ دوستان خوبم یادتون نره نظراتتون رو برام…
جاکتابیشب های 304 تا 309 - حکایت علی بن مجدالدین و کنیزک
در این شب ها نیز می شنویم پایان حکایت هارون الرشید و ابومحمد تنبل و همچنین شروع حکایت شنیدنی علی بن مجدالدین و کنیزک و مابین ای حکایت ها، شهرزاد حکایات دیگری…
جاکتابیشب های 301 تا 303 - ادامه ی حکایت هارون الرشید و شیخ ابومحمد تنبل
در این شب ها نیز می شنویم ادامه ی حکایت هارون الرشید و ابومحمد تنبل و می بینیم که عاقبت بوزینه و شیخ ابوالمظفرچه می شود و چه تقدیری در انتظار ابومحمد تنبل می…
جاکتابیشب های 297 تا 300 - حکایت هارون الرشید و ابومحمد تنبل
در این شب ها نیز می شنویم دو حکایت کوتاه به نام های حکایت جوان کریم و حکایت کرم جعفر برمکی و یک حکایت شیرین و جذاب به نام حکایت هارون الرشید و ابومحمد تنبل…
جاکتابیشب های 290 تا 296 - ادامه ی حکایت محمد جواهرفروش و دختر یحیی برمکی
در این شب ها نیز می شنویم مابقی حکایت محمد جواهر فروش و دختر یحیی برمکی و می بینیم که در پایان آیا محمد جواهرفروش به دختر یحیی برمکی می رسد یا نه و همچنین در…
جاکتابیشب های 285 تا 289 - حکایت محمد جواهرفروش و دختر یحیی برمکی
در این شب ها نیز می شنویم حکایتی جالب و شنیدنی از محمد جواهرفروش همانی که خود را جای هارون الرشید زد و سیده دنیا دختر یحیی برمکی ........ دوستان خوبم یادتون…
جاکتابیشب های 279 تا 284 - حکایت اسحق موصلی و مامون و حکایت زبال و خاتون
در این شب ها نیز می شنویم حکایتی از اسحق موصلی و مامون و همچنین حکایت جالبی از زبال مردی که زباله جمع کن بود و ماجرایی شنیدنی که بر او و خاتون گذشت …
جاکتابیشب های 272 تا 278- حکایت ابراهیم بن مهدی و مامون و حکایت ارم ذات العماد
در این شب ها نیز می شنویم حکایتی از ابراهیم بن مهدی و مامون و ماجرایی که بین آن دو می گذرد و همچنین حکایتی از ارم ذات العماد، عمارتی که حکایتی بس عجیب و شنیدنی…
جاکتابیشب های 268 تا 271 - پایان حکایت علاءالدین و شروع حکایات کریمان
در این شب ها نیز می شنویم ادامه ی حکایت علاء الدین ابوالشامات و این حکایت به پایان می رسد و شهرزاد حکایات دیگری از اربابان کرم و خداوندان بخشش تعریف می کند از…
جاکتابیشب های 266 و 267 - ادامه ی حکایت علاءالدین ابوالشامات
در این شب ها نیز می شنویم ادامه ی حکایت علاء الدین ابوالشامات و اینبار بشنویم از خود علاءالدین که وقتی به اسکندریه می رود و مغازه ای باز می کند روزگارش چگونه…
جاکتابیشب های 264 و 265 - ادامه ی حکایت علاءالدین ابوالشامات
در این شب ها نیز می شنویم ادامه ی حکایت علاء الدین ابوالشامات و بشنویم از پسر علاءالدین به نام اصلان که بزرگ می شود و ببینیم که آیا پدرش را پیدا می کند یا خیر…
جاکتابیشب های 259 تا 263 - ادامه ی حکایت علاءالدین ابوالشامات
در این شب ها نیز می شنویم ادامه ی حکایت علاء الدین ابوالشامات و تا آنجا شنیدیم که خلیفه هارون الرشید، علاءالدین رو با خود به قصر برد و حالا بشنوید از اتفاقاتی…
جاکتابیشب های 255 تا 258 - ادامه ی حکایت علاءالدین ابوالشامات
در این شب ها نیز می شنویم ادامه ی حکایت علاء الدین ابوالشامات و ماجراهای جالبی که برای علاءالدین پیش می آید بریم و بشنویم ........ دوستان خوبم یادتون نره…
جاکتابیشب های 248 تا 254 - حکایت علاء الدین ابوالشامات
در این شب ها نیز می شنویم حکایت جدیدی به نام علاء الدین ابوالشامات و ماجراهای جالبی که برای علاءالدین پیش می آید بریم و بشنویم ........ دوستان خوبم یادتون نره…
جاکتابیشب های 243 تا 247 - ادامه ی حکایت نعمت و نعم و همچنین حکایت قمرالزمان
در این شب ها می شنویم مابقی حکایت نعم و نعمت و اینکه آیا این دو دلداده به هم می رسند یا خیر همچنین باقی حکایت قمرالزمان و فرزندانش اسعد و امجد نیز گفته می شود…
جاکتابیشب های 237 تا 242 - حکایت نعمت و نعم
در شب های گذشته در حکایت نعمت و نعم تا اونجا شنیدیم که عجوزی به خانه نعمت آمده و در حیله بود که چگونه نعم را تحویل حجاج بدهد بشنویم از ادامه ی حکایت و سرنوشت…
جاکتابیشب های 232 تا 236 - ادامه ی حکایت ملک شهرمان و قمرالزمان
تا اونجا شنیدیم که بهادر به جای امجد به جرم کشتن دختر دستگیر شد و از طرفی اسعد همچنان در سردابه بهرام مجوس شکنجه میشد حال بشویم ادامه ی حکایت و حوادثی که بر…
جاکتابیشب های 224 تا 231 - ادامه ی حکایت ملک شهرمان و قمرالزمان
در این شب ها می شنویم که ملک اسعد و ملک امجد هر یک به تنهایی با چه افرادی برخورد می کنند و روزگار چه حوادثی برای آن دو رقم زده ........ دوستان خوبم یادتون نره…
جاکتابیشب های 217 تا 223 - ادامه ی حکایت ملک شهرمان و قمرالزمان
تا اونجا شنیدیم که ملکه بدور و حیات النفوس به فرزندان یکدیگر مفتون گشته و خواستار وصلشون شدند اما به قمرالزمان خلاف قضیه را گفتند حالا بشنویم از قمرالزمان که…
جاکتابیشب های 209 تا 216- ادامه ی حکایت ملک شهرمان و قمرالزمان
در این شب ها نیز، از حال و روز ملکه بدور و قمرالزمان آگاه می شویم که در دوران هجران چه حالی پیدا می کنن و آیا به هم می رسن یا نه ........ دوستان خوبم یادتون…
جاکتابیشب های 199 تا 208 - ادامه ی حکایت ملک شهرمان و قمرالزمان
در این شب ها نیز، از حال و روز ملکه بدور و قمرالزمان آگاه می شویم که در دوران هجران چه حالی پیدا می کنن و آیا به هم می رسن یا نه ........ دوستان خوبم یادتون…
جاکتابیشب های 190 تا 198 - ادامه ی حکایت ملک شهرمان و قمرالزمان
در این شب ها نیز، از حال و روز ملکه بدور و قمرالزمان آگاه می شویم که در دوران هجران چه حالی پیدا می کنن و آیا به هم می رسن یا نه ........ دوستان خوبم یادتون…
جاکتابیشب های 180 تا 189 - ادامه ی حکایت ملک شهرمان و قمرالزمان
در این شب ها ، شهرزاد قصه گو تعریف می کند که بین دو جنیه دهنش و ملکه بدور چه حرف هایی زده می شود و چه تصمیمی می گیرند و در نتیجه چه اتفاقاتی برای قمرالزمان می…
جاکتابیشب های 169 تا 179 - حکایت ملک شهرمان و قمرالزمان
در تمام این شب ها شهرزاد حکایت جدید و جذاب ملک شهرمان و قمرالزمان را تعریف کرد و بشنوید این حکایت جذاب و گیرا را ........ دوستان خوبم یادتون نره نظراتتون رو…
جاکتابیشب های 167 و 168 - ادامه ی حکایت علی ابن بکار و شمس النهار
در این شب ها نیز شهرزاد باقی حکایت جذاب و شیرین شمس النهار و علی بن بکار را تعریف می کند و بشنویم پایان غم انگیز این حکایت را ........ دوستان خوبم یادتون نره…
جاکتابیشب های 162 تا 166 - ادامه ی حکایت علی ابن بکار و شمس النهار
در این شب ها نیز شهرزاد باقی حکایت جذاب و شیرین شمس النهار و علی بن بکار را تعریف می کند در این شب ها اتفاقات عجیبی بر این دو جوان عاشق رخ می دهد و در انتها…
جاکتابیشب های 156 تا 161 - ادامه ی حکایت علی ابن بکار و شمس النهار
در این شب ها نیز شهرزاد باقی حکایت جذاب و شیرین شمس النهار و علی بن بکار را تعریف می کند تا ببینیم آیا این دو جوان عاشق به هم می رسند یا خیر ........ دوستان…
جاکتابیشب های 153 تا 155 - حکایت علی ابن بکار و شمس النهار
در این شب ها شهرزاد حکایت جذاب و شیرین شمس النهار و علی بن بکار را تعریف می کند ........ دوستان خوبم یادتون نره نظراتتون رو برام بنویسید ضمنا صفحه نقاشی هام در…
جاکتابیشب های 151 و 152 - چندین حکایت در باب حیوانات
در این دو شب نیز شهرزاد چندین حکایت در باب حیوانات بیان می کند از جمله حکایت روباه و کلاغ حکایت شاهین و پرندگان حکایت خارپشت و قمری حکایت گنجشک و عقاب حکایت…
جاکتابیشب های 149 و 150 - چند حکایت در باب حیوانات از جمله حکایت روباه و گرگ
در این دو شب نیز شهرزاد چندین حکایت در باب حیوانات بیان می کند از جمله حکایت روباه و گرگ حکایت باز و کبک حکایت موش و سموره حکایت کلاغ و گربه و حکایت روباه و…
جاکتابیشب های 147 و 148 - دو حکایت شبان و فرشته - مرغابی و سنگ پشت
در این دو شب نیز ملک شهریار از شهرزاد می خواهد که از پرندگان و وحشیان برایش حکایت ها گوید بشنویم باقی حکایات را ........ دوستان خوبم یادتون نره نظراتتون رو…
جاکتابیشب های 145 و 146 - حکایات حیوانات
در این دو شب سرانجام شهرزاد حکایت ملک نعمان فرزندانش یعنی ضوءالمکان و کان ماکان را به پایان می رساند و عاقبت ذات الدواهی پلید هم مشخص می شود سپس ملک شهریار از…
جاکتابیشب های 143 و 144 - حکایت خیانت اعرابی
در این دو شب ، شهرزاد قصه گو از باقی حکایت کان ماکان می گوید و بازرگانی که ایشان پیدا می کنند و بازرگان همان بود که نزهت الزمان را به عنوان برده فروخته بود و…
جاکتابیشب های 141 و 142 - ادامه ِ حکایت کان ماکان فرزند ضوءالمکان
در همه ی ساعات این دو شب در مورد کان ماکان و بلاهایی که بر سرش می اید می شنویم و از جنگاوری ها و دلاوری هایش و البته توطئه هایی که علیه ش می شود و آیا جان سالم…
جاکتابیشب های 139 و 140 - ادامه ی حکایت ضوءالمکان و فرزندش کان ماکان
در این شب ها نیز می شنویم از حال و احوال کان ماکان که بعد از خارج شدنش از شهر بغداد به کجا می رود و چه بر سرش می آید ........ دوستان خوبم یادتون نره نظراتتون…
جاکتابیشب های 137 و 138 - ادامه ی حکایت ضوءالمکان
در این دو شب دیگه حکایت تاج الملوک به خوبی و خوشی مام می شود و شهرزاد باقی حکایت ضوءالمکان را تعریف می کند و اگر به خاطر داشته باشید حکایت تاج الملوک را وزیر…
جاکتابیشب های 135 و 136 - ادامه ی حکایت تاج الملوک
تا اونجا شنیدیم که عجوز تاج الملوک را با خود می خواهد وارد قصر سیده دنیا کند و حاجب جلویش را می گیرد، از اینجا به بعد بشنوید که تاج الملوک چگونه از در رد می…
جاکتابیشب های 133 و 134 - ادامه ی حکایت تاج الملوک
در این دو شب می شنویم که عشق و عاشقی تاج الملوک به کجا می رسد و چه حیله ای به کار می بندند تا تاج الملوک به سیده دنیا برسد ........ دوستان خوبم یادتون نره…
جاکتابیشب های 127 تا 132 - ادامه ی حکایت تاج الملوک
تا اونجا شنیدیم بعد از اینکه زن عزیز فهمید که چه بر سرش آمده او را از خانه بیرون کرد و در این شب ها بشنوید از اتفاقات و صحبت هایی که بین عزیز و تاج الملوک می…
جاکتابیشب های 121 تا 126 - ادامه ی حکایت عزیز و عزیزه
در این شب ها نیز شهرزاد قصه گو از ادامه ی حکایت عزیز و عزیزه می گوید و در این شب ها بشنوید از اتفاقات و حوادثی که بر عزیز می گذرد ......... دوستان خوبم یادتون…
جاکتابیشب های 116 تا 120 - ادامه ی حکایت عزیز و عزیزه
در این شب ها شهرزاد قصه گو از ادامه ی حکایت عزیز و عزیزه می گوید و میشنویم که آیا بالاخره آن زهره جبین زیبا خود را به عزیز نشان می دهد یا خیر و سرنوشت عزیزه به…
جاکتابیشب های 112 تا 115 - حکایت عزیز و عزیزه
در این شب ها شهرزاد قصه گو ادامه ی حکایت تاج الملوک را تعریف می کند و می رسیم به آنجا که تاج الملوک از جوان می خواهد پارچه ی زیر زانوی خود را درآورد و جوان…
جاکتابیشب های 107 تا 111 - حکایت تاج الملوک
در این چند شب وزیر دندان برای اینکه خنده به لب های ملک ضوءالمکان بیاره تصمیم گرفت چند حکایت برایش بیان کند از جمله حکایتی که تعریف کرد حکایت تاج الملوک بود…
جاکتابیشب های 103 تا 106 - ادامه ی حکایت ملک نعمان و فرزندانش شرکان و ضوءالمکان
در این چهار شب شهرزاد قصه گو از ادامه ی جنگ بین شرکان و ملک آفریدون می گوید و اتفاق ناگواری که برای یکی از اهل سپاه اسلام می افتد و نامش را نمی گویم تا خودتون…
جاکتابیشب های 101 و 102 - ادامه ی حکایت ملک نعمان و فرزندانش شرکان و ضوءالمکان
در این دو شب میشنویم از جنگ و جدالی که بین دو سپاه اسلام و مسیح در می گیرد و اتفاقی که برای شرکان می افتد .......... دوستان خوبم یادتون نره نظراتتون رو برام…
جاکتابیشب های 96 تا 100 - ادامه ی حکایت ملک نعمان و فرزندانش شرکان و ضوءالمکان
در این پنج شب میشنویم از جنگ و جدالی که بین سپاه شرکان و سپاه ملک حردوب در میگیره و حیله ها و دسیسه هایی که ذات الدواهی علیه شرکان و ضوء المکان به کار می گیرد…