
شب های 744 تا 750 - ادامه ی حکایت بدرباسم و جوهره
تا آنجا شنیدیم که ملک یعنی پدر بدرباسم فوت کرد و همگی به عزا نشستند و صالح جلنار را تسلی می داد
و حالا بشنویم ادامه ی حکایت را
........
دوستان خوبم یادتون نره نظراتتون رو برام بنویسید
ضمنا صفحه نقاشی هام در اینستاگرام را می تونید با این آیدی دنبال کنید
@art_sayehmeshki
.......
همچنین در همین اَپ دو کانال دیگر نیز دارم به نام های (رمانکده) و کتاب صوتی
bookcast
که داستان ها و رمان های زیبا و شنیدنی گویش کردم
امیدوارم گوش کنید و لذت ببرید
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.