skinny.

Latest / رادیو فیکشن (داستان)

داستان کلاغها -عمار پورصادق -رادیو فیکشن

داستان کلاغهابچه کلاغها به بچه ماهی ها تیرهای مشقی می زدند بچه ماهی ها از این مشق ها سر در نمی آوردند و راست راستکی حوصله شان سر رفته بودمن یک نویسنده‌ام که هر روز یک اتفاق عجیب و غریب برایم می‌افتد. گاهی که از در خانه خارج میشوم کوچه‌مان تازه آسفالت شده است. گاهی هم خیلی سال از آسفالتش میگذرد و شیرابه‌های زباله، سیاهی لازم برای یک آسفالت نمونه را فراهم آورده‌اند. یک روز تمام خیابان تا انتها سنگ فرش است و یک راننده‌ی ماشین دودی تنبل سعی دارد به عنوان هفته‌ای یکبار این واگن خسته را به آن سمت کوچه حرکت بدهد. گاهی کوچه‌ی ما تنگ و آشتی کنان است گاهی هم اینقدر گل و گشاد است که پسر بچه‌ها در عرض…

The skinny

The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.