skinny.

Latest / AbdiMedia | عبدی مدیا

نوستالژیک | قصه ظهرجمعه | آخر تعزیه

اگر اهل کتاب هستی کتابخونه عبدی مدیا برای شما جذاب و مفیده. از لینک زیر میتونید توی کانال کتابخونه عبدی مدیا عضو بشید

https://castbox.fm/channel/id6754333

ماجرا را پسری به نام ابراهیم روایت می‌‌کند:

«محرم بود و طبق معمول هر سال، من و گروهی از بچه‌‌‌ها بساط تعزیه رو به راه انداخته بودیم. تکیه که برقرار شد، مردی با عینک آفتابی و لباس‌‌‌هایی تنگ و نامناسب به اونجا اومد و سراغ من رو گرفت. با تعجب جلو رفتم تا ببینم با من چه کار داره. او بعد از کمی صحبت، به من گفت: امشب ساعت ۹ به حیاط امامزاده بیا تا با هم کمی حرف بزنیم. من که حسابی جاخورده بودم، قبول کردم و ... ».

************************

با حمایت…

The skinny

The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.