Latest / Radio Hekayat | رادیو حکایت

مسخ - بخش اول -فرانتس کافکا
گرِگور سامسا جوانی است که وظیفهی تأمین هزینه زندگی خانوادهاش را بر عهده دارد: پدر، مادر و خواهرش. او فروشنده دورهگرد پارچه است و برای کار مجبور است هر روز سفر کند. یک صبح وقتی از خواب بیدار میشود متوجه میشود که به حشرهای عظیم تبدیل شده (در برخی ترجمهها «سوسک بزرگ»، «حشره مهیب» یا «جانور عجیب» خوانده شده است).
اولین واکنش او نه شوک محض بلکه نگرانی در مورد کار و خانواده است؛ یعنی پیش از هر چیز، گرِگور به این فکر میکند که چگونه سر وقت به کار برسد و خانوادهاش را تأمین کند.
خانواده وقتی به او نگاه میکنند، ابتدا گیج و نگراناند، سپس به تدریج پذیرش و همدلی فرو میریزد و به انزوا و طرد کامل…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.