Latest / AbdiMedia | عبدی مدیا

نوستالژیک | قصه ظهر جمعه | از روزهای برفی
اگر اهل کتاب هستی کتابخونه عبدی مدیا برای شما جذاب و مفیده. از لینک زیر میتونید توی کانال کتابخونه عبدی مدیا عضو بشید
https://castbox.fm/channel/id6754333
پسری به نام امیر داستان را روایت میکند: «حسن تازه از ییلاق اومده بود و اتاق پر از سوغاتی بود. خاله بزرگ از حسن پرسید: توی ساک چیه؟ حسن گفت: خانمم چند تا بلوز و جوراب بافته که خیلی قشنگن».
«دلم میخواست یه بلوز نو داشته باشم، اما پول نداشتم. یکی از بلوزها رو پوشیدم، اما قیمتش خیلی بالا بود. خاله بزرگ و حسن خیلی اصرار کردن که بلوز رو بردارم... به هرحال با اصرار حسن، بلوز رو برداشتم، اما گفتم که تا پولش رو ندم، نمیپوشمش. حسن خیلی مهربون بود…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.