
سفر بخیر آقای رئیس جمهور (۳)
سفر بخیر آقای رئیس جمهور بخش سوم در یکی از داستانهای کوتاه این کتاب به نام «فقط آمدم که تلفن کنم» میخوانیم: «او دختری بیست و هفت ساله، اهل مکزیک، زیبا و با فکر بود. چند سال پیش به عنوان یک خواننده در یک سالن موسیقی کار میکرد که از بابت آن اندک شهرتی کسب کرده بود. با یک شعبدهباز ازدواج کرده بود و حالا هم برای پس از دیدن چندتن از اقوامش در ساراگوسار نزد همسرش برمیگشت. ساعتی ایستاد و در نهایت ناامیدی از اتومبیلها و کامیونهایی درخواست کمک کرد که با سرعت فریاد از برابرش میگذشتند. تا اینکه سرانجام رانندهی یک اتوبوس قراضه دلش به حال او سوخت و سوارش کرد. اما به او گفت که زیاد دورتر نمیرود…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.