skinny.

Latest / AbdiMedia | عبدی مدیا

نوستالژیک | قصه ظهرجمعه | دوچرخه‌ی مش عزیز

اگر اهل کتاب هستی کتابخونه عبدی مدیا برای شما جذاب و مفیده. از لینک زیر میتونید توی کانال کتابخونه عبدی مدیا عضو بشید

https://castbox.fm/channel/id6754333

«تو اون سال‌ها دوچرخه خیلی کم بود و داشتنش برای خیلی‌ها آرزو بود. بیشتر بچه‌ها دوچرخه کرایه می کردن و باید سر ساعت اونو به صاحب مغازه برمی‌گردوندن...».

من هم پولامو جمع کردم تا برم و از مش عزیز یه دوچرخه کرایه کنم. تو خیالم، خودم رو سوار دوچرخه می‌دیدم و قند توی دلم آب می‌شد. به مغازه ی مش عزیز رسیدم. وارد شدم و گفتم که دوچرخه می‌خوام. مش عزیز با خوش‌رویی گفت: تو پسر کی هستی؟ گفتم: پسر کریم آقا. اون خندید و گفت که پدرمو می‌شناسه. ازم پرسید…

The skinny

The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.