Latest / Radio Hekayat | رادیو حکایت

مردی که گورش گم شد - حافظ خیاوی
این داستان مناسب کودکان نیست.
مردی توسط سه مرد دیگر ربوده می شود و او را می برند تا بکشندش. در طول مسیر این مرد به چه می اندیشد؟ گذشته اش چه بوده و آرزوهای آینده اش چیست؟ دوست دارد بعد از اینکه مرد چطور تدفین شود؟ روی سنگ قبرش چه بنویسند؟ آخرین صحنه ای که قبل از مردن به یاد دارد چیست؟ این مرد گورش گم شده....
بخشی از متن داستان:
دستم را بسته اند. با دست بند از پشت بسته اند و پشت وانتی انداخته اند. کف وانت لخت لخت است. نشسته ام روی آهن سرد و تکیه داده ام به دیواره ی فلزی. چشمم را نبسته اند. اول بستند و بعد باز کردند. مرد چاق گفت که باز کنند و مرد لاغر باز کرد. بعد از این که چشمم را باز کردند،…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.